" نور امید در تاریکی "                " Light of hope within darkness "


من در سال 1358 با فردي ازدواج كردم كه پس از دو ماه متوجه اعتياد او شدم و زندگي من از همانجا با مشكلات زيادی روبرو شد ولی چون زندگی ام را دوست داشتم به مدت ده سال با او به زندگی ادامه دادم و ثمره اين ازدواج يک فرزند بود كه اسم او را اميد گذاشتيم، در اين ده سال احمد به جرم داشتن مواد مخدر و مصرف آن (هروئين) سه بار به زندان افتاد و من با اميد كوچكم به ملاقات او رفته و به دلخوشی اين كه وقتی آزاد شد حتمأ ترک كرده و ما دوران خوشی خواهيم داشت زندگی را سپری می كردم .............

I got married at 1979 and after 2 months I realized that my husband is an addict; from that point my life became complicated. I loved my marriage so I continued living with him for about 10 years, then my son was born and we named him Omid. In these 10 years my husband got caught 3 times because of smoking Heroin and he was locked up at jail, I always went on visiting him with my little son and I hoped that one day we would have the life that I always dreamed of ............