Other Language . . .
" نور امید در تاریکی "
من در سال 1358 با فردي ازدواج كردم كه پس از دو ماه متوجه اعتياد او شدم و زندگي من از همانجا با مشكلات زيادی روبرو شد ولی چون زندگی ام را دوست داشتم به مدت ده سال با او به زندگی ادامه دادم و ثمره اين ازدواج يک فرزند بود كه اسم او را اميد گذاشتيم، در اين ده سال احمد به جرم داشتن مواد مخدر و مصرف آن (هروئين) سه بار به زندان افتاد و من با اميد كوچكم به ملاقات او رفته و به دلخوشی اين كه وقتی آزاد شد حتمأ ترک كرده و ما دوران خوشی خواهيم داشت زندگی را سپری می كردم.
ولی افسوس كه هر بار بیرون می آمد باز هم مصرف می كرد، خيلی تلاش كردم كه اون ترک كند ولی هر بار اميدم نااميد می شد، در اين مدت زندگيم را از دست داده بودم و سرافكنده با كوهی از غصه به خانه پدريم برگشتم، تنها دلخوشی من فرزندم بود كه بعد از آن سعی كردم برای او هم پدر باشم هم مادر و او را با دست رنج خودم بزرگ كنم.
تلاش كردم و خداوند هم مرا ياری كرد تا اميد را به ثمر برسانم، اميد در سن 22 سالگی تشكيل زندگي داد، خوشحال بودم كه او به سر و سامان رسيده ولی سرنوشت برای من بازيها داشت و اين غول اعتياد دست از سر من بر نمی داشت، چند سالی از زندگی اميد گذشته بود و من متوجه تغييراتی در او شدم كه خاطرات تلخ گذشته را برای من تداعی می كرد ولی متأسفانه اميد انكار می كرد.
با پيگيری اين قضيه متوجه شدم دو سالی است كه شيشه و ترياک مصرف می کند، از غصه افسردگی گرفته بودم و فقط كارم گريه بود و وحشت اين كه اين مواد مخدر چه عوارض خطرناكی دارد، لحظه ای مرا راحت نمی گذاشت، با اصرار من برای درمان به يكی از مراكز ترک اعتياد رفتيم كه بعد از دو سه ماه فهميدم بدون نتيجه است و او به مصرف خودش ادامه می دهد.
خيلی نااميد شده بودم تا اين كه يكی از دوستانم كنگره 60 را به من معرفی كرد، وقتی من با راهنمايی آقاي مهندس دژاكام در چند جلسه شركت كردم نور اميدی در دلم روشن شد، خوشبختانه بعد از چند ماه اميد برای مشاوره آمد و در جلسات شركت كرد و جذب كنگره شد و انشاالله تا مدتی ديگر به رهايی می رسد.
دوستان عزيز الان كه به گذشته بر می گردم فكر می كنم كه اگر در آن زمان كنگره ای وجود داشت حتمأ پدر اميد هم به درمان می رسيد و زندگی ما به جدايی نمی رسيد، به اميد روزی كه اين مسئله اعتياد برای هميشه ريشه كن بشود.
I got married at 1979 and after 2 months I realized that my husband is an addict; from that point my life became complicated. I loved my marriage so I continued living with him for about 10 years, then my son was born and we named him Omid. In these 10 years my husband got caught 3 times because of smoking Heroin and he was locked up at jail, I always went on visiting him with my little son and I hoped that one day we would have the life that I always dreamed of.
Alas anytime that he was out of jail he was using heroin again. I tried to make him quit, gradually I became disappointed. My marriage was gone so I went to my father house with Omid with a broken heart. I tried to be mother and a father to Omid and God helped me. I raised him until he became 22 years old. I was so happy but my destiny was twisted with addiction and this monster wouldn’t let go of me.
After some time I realized changes in Omid, these changes reminded me of the dark past which I had with my husband. He was using meth and opium.
I was so disappointed and was crying day and night. I insisted that he must visit a clinic or a NGO to quit addiction but soon I found out that I can’t force him to do so and he continued using narcotics.
One day one of my friends introduced congress 60 to me so I attended there and I spoke with Mr. Dezhakam. After attending a few sessions I found it hopeful and I saw a sparkle of light in my life. After a few months Omid attended Congress 60’s group therapy sessions and hopefully he will become revived from addiction soon. (Addiction treatment takes at least 11 months)
My dear friends now when I review my past and I think if congress 60 were established at those days maybe my husband could cure his addiction as well.
I wanted to thank our guides for their help in this treatment period.
نویسنده: همسفر ملیحه
منبع: وبلاگ نمایندگی فلاح

این وبلاگ بعنوان اولین وبلاگ گروهی کنگره60 از طرف بچه های لژیون آقای حسن بابائی راه اندازی شده و قصد دارد در زمینه " آموزش، پیشگیری، مهار و درمان اعتیاد " حرف های تازه ای رو برای تمام عزیزانی که به نوعی درگیر اعتیاد هستند بزند. ما دانستیم که توانستیم، شما نیز بدانید که می توانید