آیا تا به حال مفهوم خماری را درک کرده ای؟

می گوید: خسته شده ام از این همه خستگی، خسته از نگاه های معنی دار و نگاههای بی رحمانه ای که شاید از روی ترحم است و گاه از روی تنفر.


می گفت: مگر گناه من چیست که مواد مصرف می کنم، به خدا خسته شده ام و دیگر نمی خواهم مصرف کنم اما چاره ای ندارم اگر مصرف نکنم نمی توانم هیچ کاری انجام دهم، نه می توانم حرف بزنم نه راه بروم نه کاری انجام دهم، به خدا خسته ام اما نمی شود با سه روز نکشیدن سالم شد و مثل فیلمها صبح زود بیدار شد و ورزش کرد.


می گفت: به خدا همه اینها دروغ است، آدم مصرف کننده ای مثل من که سالها درگیر مواد مخدر بوده با زور و کتک و دعا و قرص و آمپول و ... نمی تواند مواد نزند مگر من و امثال من بارها اقدام به ترک نکرده ایم پس چرا باز هم برگشت خوردیم مگر دکتر و کمپ و سم زدایی و در خانه خوابیدن را امتحان نکرده ایم پس چرا نشد؟
 

گفت:حتمأ باز هم این واژه کلیشه ای را می گویید که تو اراده نداری، به خدا اراده هم داریم خوبش هم داریم یا اگر فکر می کنید فکرمان خراب است می گویم نه فکرمان هم خوب کار می کند.


پرسید: تا الان شده از یک فرد معتاد بپرسید واقعأ چرا نمی تواند به راحتی از کنار مواد مخدر بگذرد؟ می گفت که نیاز دارد مثل شما که به آب و غذا نیاز دارید، معتاد علاوه بر آب به مواد هم نیاز دارد بله روز اولی که من و امثال من مواد مخدر مصرف کردیم نمی دانستیم عاقبت کار همین است، اگر هم می گفتند که گفتند باز هم باور نمی کردیم ما معتاد شویم و اعتیاد را برای خودمان نمی دانستیم فکر می کردیم به ماده جادویی دست یافته ایم که نظیرش در دنیا نیست ماده ای که با یک ذره مصرفش نه فکری داری نه دردی نه نیاز به تفریحی دیگر اما همه اینها فقط برای چند ماه کوتاه دوام داشت بعد از آن، مواد نیاز بدن شده بود باید باور کنید که مصرف کنندگان مواد مخدر بعد از مدتی دیگر برای تفریح مصرف نمی کنند بلکه واقعأ نیاز دارند.


دوباره پرسید: آیا تا به حال مفهوم خماری را درک کرده اید آیا می دانید خماری چیست؟ خماری فقط به آبریزش بینی و بدن درد و بیرون روی نیست که با سه روز تا یک هفته حل شود، خماری بلای سختی است که امیدوارم نصیب کسی نشود خماری یعنی افسردگی یعنی بی خوابی، ناامیدی و نداشتن میل به زندگی یعنی تنبلی و کند ذهنی یعنی احساس پوچی یعنی نتوانستن خیلی بایدها و انجام خیلی از نبایدها یعنی ماندن یک شکاف عمیق در جسم و روان برای مدتها پس از قطع ناگهانی مواد که این هم با یک ماه و دو ماه و شاید یک سال و سالها درست نمی شود آخر اصل مسئله این است که مواد مخدر جایگزین مواد مخدر طبیعی درون شخص شده.


پرسیدم آخرش که چی یعنی می خواهی با این حرفها توجیه کنی و تا آخر مواد بزنی؟


خنده ای کرد و گفت نه همه این دردها را گفتم تا امثال من بدانند تنها نیستند و برایشان راهی هست.


گفتم چطور؟


گفت: جایی پیدا کرده ام به نام کنگره 60 هم اعتیاد را درمان می کند، هم زندگی را، هم درون را می شکافد و هم برون را، هم عشق است و هم عاشق، هم می آموزد که چگونه اعتیاد را درمان کنی هم چگونه به آرامش برسی.
 

گفتم روش درمان آن چگونه است گفت درمان تدریجی!
 

پرسیدم هزینه اش چقدر است؟
 

گفت رایگان است اما جواهری که در آنجا به دست می آوری آنقدر گران است که قیمتی روی آن نمی توان گذاشت!
 

از من پرسید چرا می خندی گفتم آخر من هم کنگره ای هستم خندید و مرا در آغوش کشید و من فهمیدم که آن شخص همان درون من است و من درون او سایه در سایه ...

 

نویسنده: فرشید.ص
منبع:
وبلاگ نمایندگی شادآباد