شعر مهندس حسين دژاكام

در برنامه مستند ، درد مشترك



من امشب مست هستم ،مثل هر شب.

آخرين شب گرد ،لول كوچه ها هستم .

حريفان رفته ، ياران خفته ، درها بسته .

من بيدار ، كجا ورد زبانم ، راه گم ، كاشانه نا پيداست !

بيا اين اسب لنگ ،بي لگاه رو، هر كجايم مي برد ،خود هم نمي دانم ؟

گهي ديوار مشتي بر سرم كوبد .

گهي دست درختي دست گيرم ،كه از زمين خيزم !

خدايا! هر شبم اين است .

هر شب شامرا تا صبح ،در اين كوچه و آن كوچه راه رفتن.

به نا خوش خواندن آن يار ،گوش و هوش دادن .

تباه كردن جواني را ،نخستين زندگاني را !

آه گفتم زندگاني چيست ؟

چه تشبيهي كنم !

زندگاني جامي مي ، پر شراب، تلخ، سكر آور.

به دست همچون من مستي ،فتاده .

نه نوشيدن ! كاريست آسان .

نه رهايش ! مي توانم كرد .

گهي گويم ،كه بر سنگش بكوبم ،باده را بر خاك ريزم .

و لا كن آه ، مي لرزد .دلم ، دستم !

مگر اكنون نمي گفتم ،كه من مستم . به عشق باده وابستم .