آشنایی بیشتر با اعضاء کنگره 60 . . .
گفتگو با خانم حافظی , کمک راهنمای گروه خانواده

1- لطفا خودتان را معرفي كنيد؟
من
فاطمه هستم همسفر مسافر قاسم حافظي، مصرف مسافرم: ترياك و شيره و حشيش و
مشروبات الكلي بود، مدت سفر مسافرم 11 ماه به روش درمان DST و با داروي
اپيوم بوده، استاد خوبم سركار خانم آنی، مدت 5 سال و 29روز است كه مسافرم
از بند اعتياد رها شدند، رشته ورزشي من هم دارت و بدمينتون است.
2- زماني كه متوجه شديد مسافر شما مصرف كننده است چه برخوردي داشتيد؟
خوب
من زماني كه ازدواج كردم مسافرم مصرف كننده بود ولي من اين را نمي دانستم
چون در خانواده اي بزرگ شده بودم كه با هيچ فرد مصرف كننده اي برخورد
نداشتم به همين خاطر هيچ تصويري از يك شخص مصرف كننده نداشتم و اين امر
باعث شده بود كه متوجه اين كه مسافرم يك مصرف كننده است را نشوم.
من
عاشق مسافرم بودم و با توجه به مخالفتهاي خانواده ام ازدواج كردم اما بعد
از مدتي متوجه غير عادي بودن حالت هاي مسافرم شدم، كمي حساس شدم و مراقبش
بودم تا اين كه يك روز داخل جيبش مواد پيدا كردم، آن روز خيلي دگرگون شدم
گريه فراوانی هم كردم، راستش نمي دانستم چه بايد كنم، به خاطر علاقه شديد
من به مسافرم اين موضوع را از خانواده پنهان كردم و خودم به فكر چاره
افتادم، مسافر من هم تلاش زيادي براي رهایی و خوب شدن انجام مي داد اما
نتيجه اي نمي گرفت چرا كه تمام آن راه هايي كه مي رفت درست نبود تا اين كه
من با پيگيري زياد كنگره 60 را يافتم.
3- كنگره را چگونه و از چه طريق يافتيد؟
با
پيگيري هاي مداومی كه انجام می دادم برای ترک اعتیاد مسافرم، از طریق
آشنایان و دوستان به مرکزی وصل شده بودم، چون به علت اختلافات و درگیری های
شدید بین من و همسرم می بایست یک جایی خودم را آرام می کردم و در آنجا بود
که با خانم مشاوری آشنا شدم و واقعأ آن خانم، حق مربی و معلمی را برایم
داشت (خانم خدابنده) و بواسطه ایشان و راهنمایی های ایشان بود و با تراکتی
که از او گرفتم راهم به کنگره باز شد و در همین جا هم لازم می دانم که از
ایشان هم سپاسگزاری و قدردانی نمایم و با حضورم در کنگره، که آن روز از
تعداد خیلی کم و اندک جلسه و نمایندگی را تشکیل داده بودند، با مشاوره ای
که از مشاور مجرب آن روز دیدم باعث شد تا متوجه تفاوت كنگره با ديگر
مكانهاي ترك اعتياد بشوم و روزنه اميدي در من شكل گرفت.
4- آيا از اين كه به كنگره بياييد مشكلي نداشتيد؟ از اين كه آشنايي شما را ببيند و راز شما فاش شود؟
من
اصلأ در اين وادي ها و فازها نبودم كه خودم را پنهان كنم كه كسي مرا نبيند
چون عشق من به مسافرم و ايمان به كنگره بر تمام اين افكارم غالب بود من
فقط مي خواستم مسافرم رها شود همين.
5- آيا در حين سفر مشكلي هم داشتيد؟
بله! زياد، مسافرم زماني كه شروع به سفر كرد مدت دو ماه به سختي ارتباط برقرار مي كرد، چرا كه بارها ترك كرده بود و نتيجه نگرفته بود و پذيرش اين كه مي تواند در این مکان درمان شود برايش سخت و غیر قابل باور بود اما من در كارم مصمم بودم چرا كه در طول سفر مسافرم به كنگره ايمان پيدا كرده بودم، چون ایشان بيكار بود فشار زيادي بر زندگي ما بود اما خودم شاغل بودم اين تا حدي به ما كمك مي كرد اما بعد از مدتي متوجه تغييرات مسافرم شدم ديگر آن آدم سابق نبود او توانست و به خوبي ارتباط برقرار مي كرد و ايمانش روز به روز بيشتر مي شد تا اين كه موفق شد از بند اعتياد رها شود.
6- احساس شما بعد از رهايي مسافرتان؟
روزي
كه براي رهايي مسافرم به تهران رفتيم كسي همراه ما نبود چون نمایندگی
سمنان در آن موقع خيلي خلوت بود، ما تنها رفتیم تهران، در آن زمان عرفان
پسرم تازه يك سالش شده بود، خيلي خوشحال بودم وقتي به آكادمي رفتيم من در
سالن نشسته بودم، حواسم به دور و اطرافم بود و متوجه اين نشدم كه مسافرم
همراه راهنماي خودشان نزد مهندس رفتند تا اين كه پيام تبريك توسط راهنماي
مسافرم به من داده شد، اشك در چشمانم حلقه زده بود، اين حس را هيچ وقت
تجربه نكرده بودم الان هم كه در موردش صحبت مي كنم يك حس خوبي دارم و اين
را مديون كنگره هستم.
7- انگيزه براي ادامه سفر شما چه بود؟
خيلي دوست داشتم راهنما شوم چون آموزشها پاياني ندارد، دوست داشتم به اطلاعات خودم بيفزايم و اطلاعات خودم را در اختيار عزيزاني كه مشكل من را داشتند قرار دهم. مي دانستم كه بايد ذكات رهايي را بپردازم و اين فقط با رسيدن به جايگاه راهنمايي تحقق پيدا مي كرد.
دیگران کاشتند ما خوردیم و ما می کاریم تا دیگران هم بخورند.
8- حس شما زماني كه راهنما شديد؟
من
زماني كه راهنما شدم اين توانايي را در خودم مي ديدم و مي دانستم كه زمان
خدمت فرا رسيده است، اذن خدمت صادر شده بود، با تمام وجودم مي خواستم خدمت
كنم، خوشحال از اين كه مي توانم ذكات رهاييم را بپردازم.
شايد نتوان آن حس را به زبان آورد ولي اين را به جرأت مي گويم هيچ حسي زيباتر از اين نيست كه در جايگاهي قرار بگيري كه بتواني به ديگران خدمت كني.
9- تاريخ شروع لژيون شما؟
مدت 3 سال است كه لژيون دارم.
10- آيا دوست داريد كه عرفان فرزندتان با گذشته شما آشنا شود و آن را با امروزتان مقايسه كند؟
من
شخصأ دوست دارم كه فرزندم در محيط آرام رشد كند و تربيت شود، يكي از
نگراني هاي من هم همين بود كه به واسطه مصرف مسافرم، عرفان هم دچار مشكل
شود كه خدا را شكر راه كنگره را پيدا كرديم و چراغ راهي شد هم براي من و
مسافرم و هم براي عرفان عزيز؛ بله من حاضرم از گذشته خودمان به او بگويم و
مطمئن هستم كه زماني كه به بلوغ فكري برسد خود او هم اين هدف ما را ستايش
مي كند و به نوعي اين آموزشهاي كنگره را در زندگي جاري مي كند.
11- لطفأ حستان را در مورد اين كلمات بيان بفرمائيد؟
آقای مهندس دژاكام: ايمان
كنگره 60: محبت
مسافر: عشق
راهنما: مايه آرامش
روش درمان DST: راه منطقي
حال خوش: در كنگره بودن
همسفر: صبر
12- آخرين حرف شما؟
آنچه باور است محبت است و آنچه نيست ظروفي تهي است
من عاشقم، عاشق كنگره، خودم را مديون كنگره مي دانم و تا هستي هست، خدمتگزار كوچكي خواهم بود براي كنگره 60.
از
تمام كساني كه من را در اين راه كمك كردند سپاسگزاري مي كنم از آقای
مهندس، استاد خوبم سركار خانم آني از استاد امين و راهنماي مسافرم كه واقعأ
چراغ راهي براي من بودند قدرداني مي كنم.
تهيه گزارش: رضا غريب شاهيان
منبع: وبلاگ نمایندگی سمنان
سمنان, بلوار معلم, ضلع جنوبی میدان جمهوری, پلاک 289
0231-4435203
این وبلاگ بعنوان اولین وبلاگ گروهی کنگره60 از طرف بچه های لژیون آقای حسن بابائی راه اندازی شده و قصد دارد در زمینه " آموزش، پیشگیری، مهار و درمان اعتیاد " حرف های تازه ای رو برای تمام عزیزانی که به نوعی درگیر اعتیاد هستند بزند. ما دانستیم که توانستیم، شما نیز بدانید که می توانید