مقالات تحلیلی . . .
چراغ سوم :

جاده كمي برايم هموار شده .
من دارم آرام آرام به حركت ادامه مي دهم چراغهاي اول و دوم كه خيلي برايم كارساز بوده و تا حدودي توانسته ام خودم را باز يابم در مسير راه به پيچ سوم رسيدم تلنگري به من گفت بايد چراغ سوم را برداري چون ممكن است به بيراه بروي آن را برداشتم چراغ با نورش به من مي گويد كه هيچ موجودي به ميزان خود انسان به خويشتن خويش نمي انديشد .پس خودم هستم كه مي توانم به تمام خويشتنم فرو روم و آنچه را كه تا به حال از آن استفاده نكرده ام را بيرون بكشم يعني : تواناييهايم ، استعدادهايم و اينكه من هم مي توانم خودم را بشناسم و نيروي الهي درون و برونم را به طور شايسته اي بسازم و فهميدم هيچ فردي به ميزان خودم نمي تواند با روحيات من آشنايي داشته باشد و يا حتي مرا هدايت كند من بايد خود خواسته باشم و درونم را خوب بشناسم و آن وقت قدمهاي درست و استوارم را بردارم بايد خوب بشناسم كه براي چه اصلا به وجود آمده ام و هدف مهمم در زندگي چيست بله هدف همان زندگي درست و پاك و در واقع رسيدن به حال خوش است آن هم با تلاش و زحمت پس به دست آوردن حال خوش خيلي مهم است من در زمان قبل از اعتياد رسيدن به حال خوش را در مصرف مواد ميديدم و به طرف آن رفتم اما حال خوشي كه به دست آوردم حال خوش واقعي نبود و بعد از مدتي از من گرفته شد اما الآن با آموزشي كه گرفته ام مي دانم حال خوش يعني اينكه من به وجود خودم تفكر كرده ام و وارد راهي شده ام كه خودم را هم بهتر و بيشتر بشناسم .
و اين بر مي گردد به انجام ندادن كارهاي ضد ارزش چون فكر مي كنم كار ضد ارزش باعث مي شود كه من بعد از انجام دادنش دچار حال خرابي شوم و حال خوش مد نظرم را از من بگيرد فرقي نميكند كار ضد ارزش كه فقط مصرف مواد نيست بلكه شامل دروغ ، كينه ،نفرت ، حسادت ،غيبت و.....هم مي شود كه انجام دادن هر كدام از اينها باعث حال خرابي ميشود چرا چون كه هر فردي كه دچار اين ضد ارزشها مي شود با برخورد اوليه فكر مي كند كه حالش خوب شده و مثلا دلش خنك شده يا حال يكي را گرفته است اما بعد از مدتي كه از اين حال خوش دور مي شود دچار چيزي مثل عذاب وجدان مي شود اما وقتي كه به درون خودش فرو رود مي بيند كه اين آن حال خوش واقعي نبوده بلكه نمادي از حال خوش بوده كه لباس حال خوش را به تن كرده بوده است .پس وقتی مواد را کنار میگذاریم نبایدهيچ ضد ارزش ديگري را جايگزين آن كنيم .
تا قبل از ورود به اين جاده حتي ممكن بود از زندگي خودم بيزار شده بودم چون مصرف مواد باعث كرختي و نا اميدي در من شده بود اما حال چراغ سوم اين را به من آموخت وقتي رسيدن به خويشتن خويشم و يافتن حس درونم كه اگر حس قشنگي باشد مسلما دنياي برونم هم قشنگ مي شود ومثل : مثل سنگ چه مثل زيباييست همان سنگ كه جلوي آب را گرفته و بايد تكه تكه از سنگ كند تا راه آب را باز كنيم و اين اشاره شده به همين سفر ما كه مي خواهیم این اختلاف پتانسیلی که پشت سنگ ایجاد شده را به مرور و پله به پله کم کنیم و مسوولیت کارهایمان را خودمان به گردن بگیریم ممکن است درمسیر درمان به مشکلات خاص و بزرگی برخورد کنیم ما باید این مشکلات و سختی ها را به جان بخریم بابت بازپرداخت بدهی به خودمان خانواده و جامعه ؛ خودمان مسئله را با تفکر حل کنیم (تفکر اولیه ) وقتی باغبانی به جای بذر گندم شلغم بکارد ، شلغم برداشت میکند ونمیتواند توقع داشته باشد که گندم برداشت کند من که تجربه ضد ارزش رفتن را دارم آیا میخواهم دوباره آن اشتباه را تکرار کنم ؟
یک مسافر باید بخواهد ، حرکت کند و گوش به فرمان باشد . صراط مستقیم راه میانبر ندارد زمانی که انسان در آن جایگاه قرار بگیرد و بتواند خودداری کند آن وقت در مسیر صراط مستقیم قرار گرفته است .باید قدر جایگاهی که درآن هستیم رابدانیم و به سفر در اين جاده كه قبلا هم ديگران عبور كرده اند كمي هموارتر هم شده ادامه دهيم . خدايا شكرت انگار در پيچ بعدي جاده چراغ چهارم در انتظار من است .
ماچون كودكان دست در دست هم به گرددايره آسمان مي چرخيم وسپاس خودراباهستي وازاينكه چون عقاب رهاشديم،ماباآزادي خوددرپروازيم وبراي شما هم همين آرزو را داريم.
این وبلاگ بعنوان اولین وبلاگ گروهی کنگره60 از طرف بچه های لژیون آقای حسن بابائی راه اندازی شده و قصد دارد در زمینه " آموزش، پیشگیری، مهار و درمان اعتیاد " حرف های تازه ای رو برای تمام عزیزانی که به نوعی درگیر اعتیاد هستند بزند. ما دانستیم که توانستیم، شما نیز بدانید که می توانید