ارزش یا ضد ارزش؟مسئله این است!

یکی از بزرگ ترین کارهایی که کنگره60 برای من انجام میدهد  تغییر دادن دیدگاه من نسبت به ارزش هاست.

بهتر بگویم،معرفی کردن ارزش هاست.اینجاست که با ارزش های واقعی آشنا میشوم،هرچند که انجام دادن یا ندادن آنها به عهده خودم است.

در زمان مصرف ارزش ها از نظر من چیزهای دیگری بود.

مثلا به اینکه چندین نوع مواد و چه مقدار و به چه صورت  مصرف میکنم به خود میبالیدم و طوری آن را بیان میکردم که انگارمایه افتخار من است!

یا به اینکه با خلافکار مطرح و بنام منطقه دوست بودم و زد و بند داشتم مینازیدم.

وقتی که چگونگی و چند و چون دزدی خود را برای دوستان با آب و تاب تعریف میکردم آن را ارزش میدانستم.

رد کردن چراغ قرمزها و تضییع حقوق دیگران را زرنگی تلقی میکردم.

و بسیاری ضد ارزش های دیگر که بین مصرف کنندگان به نوعی ارزش تبدیل شده که باعث ارتقا یافتن جایگاه آنها در میان دوستان میشود.هر چه روابط غیراخلاقی و فسادو شرارت  و دزدی و بی بند و باری بیشتر،جایگاه مستحکم تر!!!

ضلع جهانبینی مثلث درمان این طرز نگاه را تغییر داده و به من نشان میدهد که کدام ارزش واقعی است و کدام خوراکی برای باورهای افیونی.

من از زمانی سفرم روی غلتک افتاد که شروع به پذیرش ارزش های واقعی کردم و تا زمانی که هنوز مقدار زیاد مصرف و دوستی با اصغر یاکوزا (!!!) و زدن اکبر سوسمار(!!!) و حبس و موادفروشی و خودزنی و .... را نقاط روشن کارنامه خودم میدانستم از سفرم هیچ لذتی نمیبردم و فقط برای رفع تکلیف سر جلسات حاضر میشدم.

اما همین جلساتی که علی رغم میلم در آنها حاضر میشدم و مدام برای تمام شدنش

لحظه شماری میکردم بالاخره تاثیرش را روی

من گذاشت و دیدگاهم را  نسبت به زندگی تغییر داد.

اینجا بود که فهمیدم اصرار راهنما برای حضور به موقع و موثر و منظم من در جلسات برای آزار دادن من نبوده!

در انتها از استاد عزیزم آقای بابایی که منو قابل دونستن و اجازه دادن تا دوباره در این جایگاه

(نویسنده وبلاگ) حضور داشته باشم تشکر میکنم و امیدوارم مطالبم مفید واقع بشه.