مقالات تحلیلی . . .
" جهانبینی "

قسمت اول
نفس , جسم
بنا
به تعریف نفس ؛ نفس آن چیزی است که اعلام موجودیت میکند ؛ در ظاهر و باطن
که این تعیین موجودیت با توجه به خواسته های نفس متفاوت میباشد و یا به
گفته دیگر هر نفسی بنا به خواسته هایی که دارد ساختمانی به شکل خواسته های
خودش در قالب آگاهی طراحی میکند که در جهان فیزیک برای ساختن این ساختمان
از مصالح فیزیکی انتخاب و مهندسی میشود و به شکلی که قابل رویت است نمایان
میسازد و آنچه که ما در جهان فیزیک رویت میکنیم ، حاصل خواسته و یا خواسته
های نفس است ، درست است نفس در جهان فیزیک قابل رویت نیست ولی آنچه که در
جهان فیزیک موجود است و یا آنچه که موجودیت فیزیکی پیدا کرده است بدلیل
خواسته های نفس بوده است و اگر خواسته های نفس نبود موجودیت فیزیکی هم حاصل
نمیشد .
شاید بتوانیم نفس را ظرف و خواسته های نفس را مظروف فرض کنیم
که مظروف همان آگاهی و دانش نفس است که هیچکدام نه ظرف و نه مظروف فیزیکی
نیستند ولی به جهت نمایان شدن و یا به جهت خودنمایی در جهان فیزیک از مصالح
فیزیکی استفاده میکنند تا بتوانند شکل خود را در جهان فیزیک نمایان سازند .
انتخاب مصالح و کمییت و کیفیت ، در صد ترکیب مصالح و بطور کلی چیدمان و
شکل نهایی نیز بر حسب دانش و آگاهی نفس خواهد بود . پس آنچه در جسم و یا در
ظاهر روییت میشود واقعیتی آشکار است که حقیقت آن در نفس بصورت آگاهی پنهان
است .
کنگره 60 بیماری اعتیاد را بیماری جسم میداند نه بیماری روان و
دلیل بروز این بیماری را عدم آگاهی میداند .پس بیماری اعتیاد در جسم رویت
میشود و دلیل بوجود آمدن آن نبود آگاهی و دانش در نفس و روان است و یا به
گفته دیگر پریشانی روان بدلیل بوجود آمدن این حادثه است و اگر جسم بیمار
نبود روان هم پریشان و در گیر نبود . پس روان دلیل بیماری اعتیاد نیست و
بطور کلی روان و جسم هر دو معلول هستند و علت چیز دیگریست ، و یا بقول
مولانا ؛
کف دریا که دریا نیست و گرد و خاک هم باد نیست .
قسمت دوم
نفس , جسم
شاید
همه بیماریها و یا اکثر بیماریها ریشه در آگاهی نفس داشته باشند . این نظر
من است ؛ البته شاید نظر خیلی ها هم این نباشد که آن هم قابل احترام است
.شاید هم بعدا عقلانی و درست از کار در آمد . شاید نظر من هنوز غذای خام
است و وقتی پخته شود قابل قبول هم بشود . اگر قبول کنیم که همه ساختار جهان
فیزیک اعم از جمادات و نباتات و انسانها و حیوانات و بطور کلی هستی نتیجه
آگاهی و دانش نفس است و یا به گفته دیگر همه هستی زاییده شعور و آگاهی است ؛
جسم انسان هم از این قاعده جدا نیست و نمی تواند باشد و اگر خللی در
ساختار جسم است به دلیل کامل نبودن شعور و آگاهی نفس است که به صورتهای
گوناگون و با تفاوتهای زیادی در جسم رویت میشود . چون نفس هر کس واحد و
منحصر به فرد است و نفس هیچکس با دیگری کاملا یکی نیست در نتیجه انسانها
هیچکدام کاملا مثل هم نیستند حتی در دوقلوها چند قلوها هم تفاوتهای زیادی
هست چه در ظاهر و چه در باطن و فقط در حالت ظاهری شبیه هم هستند و یکی
نیستند .
در تعریف نفس نشانه اصلی نفس را خواسته دانسته است که همیشه همراه نفس است و یا اینکه مفهوم نفس خواسته است .خواسته چیست ؟
شاید
تعریف و توضیح من در مرحله اول از خواسته خیلی جامع و کامل نباشد ولی شاید
در ادامه بتوانم آنرا روشن تر تعریف کنم . خواسته آن چیزی است که نداریم و
از آن خالی هستیم و یا اینکه خالی هستیم ولی میخواهیم پر شویم که در
نوشتارهای کنگره 60 آنرا به دو دسته معقول و نا معقول تقسیم میکند که در
این قسمت به تقسیم بندی آن کاری نداریم چون ابتدا میخواهم بدانم خود خواسته
چیست و چرا وجود دارد ، کل هستی را اگر نفس واحدی فرض کنیم هستی هم خواسته
دارد و خواسته هستی بر حسب وسعت هستی میباشد .
قسمت سوم
نفس , جسم
تغییرات
باید عمقی و درونی باشد در این صورت شفا دهنده است که از نظر روش درمان
تدریجی کنگره 60 با فرمول آموزش ؛ تفکر ؛ تجربه و یا شریعت ؛ طریقت ؛ حقیقت
و یا تغییر ؛ تبدیل و ترخیص قابل اجرا میباشد که این فرمول نیاز به توضیح
دارد که در مبحث خودش ارائه خواهم داد . پس هستی و جهان فیزیک نتیجه خواسته
ها و حاصل امواج است که اگر امواج خواسته ها نبود هستی هم موجودیت پیدا
نمی کرد و چیدمان آن هم برگرفته از آگاهی و شعوری است که وجود دارد ولی
دیده نمیشود .براستی انسان و یا هر موجود دیگری تا چه حد به خواسته های
خودش دسترسی پیدا میکند ؟ اگر خواسته ها را انرژی پتانسیل و یا بالقوه در
نظر بگیریم برای رسیدن به خواسته ها فقط انرژی پتانسیل کافی نیست و یا
اینکه این انرژی بالقوه است و باید بالفعل تبدیل شود تا بتواند به خواسته
هایش برسد در نتیجه ما به خواسته هایی میرسیم و یا موفق میشویم برسیم که
انرژی پتانسیلی که تبدیل به جنبشی کرده ایم بیش از باقیمانده انرژی پتانسیل
موجود در ما باشد .
این مثل دو کفه ترازو است که طرف دیگر باید
وزین تر باشد تا بتواند غالب شود در غیر اینصورت تبدیل و ترخیص صورت نمی
گیرد و باید انرژی جنبشی یا حرکتی خود را بیشتر لحاظ کنیم تا بتوانیم بر
خواسته غالب شویم که در اصل این غالب شدن همان گذر از گذرگاه ترخیص است
.اگر رسیدن به خواسته را تغییر ؛ تبدیل و ترخیص در نظر بگیریم برای بعضی
خواسته ها ؛ خواست وجود دارد ولی انرژی لحاظ شده و رها شده برای رسیدن به
خواسته آنقدر ضعیف است که قادر نیست حتی مرحله تغییر را پشتیبانی کند و
آنرا به انجام برساند ، در نتیجه در همان مرحله تغییر خواسته و یا انرژی به
منبع برگشت میخورد و تغییر خواستی اتفاق نمی افتد ؛ ممکن است در بعضی
خواسته ها انرژی پتانسیل رها شده از مرز تغییر گذر کند ولی به گذرگاه تبدیل
نرسد که باز هم کام نا کام میشود و زمانی ممکن است انرژی رها شده بقدر
کافی و کامل باشد که از سد گذرگاه ترخیص نیز بگذرد که نتیجه آن رسیدن و
موفقیت است و از گذرگاه گذر میکنیم وبر قله خواسته مستقر میشویم ؛ در غیر
اینصورت حتی ممکن است در آخرین مراحل و حتی تا چند قدمی گذرگاه ترخیص هم
رسیده باشیم ولی چون انرژی کافی نبوده دوباره در سرازیری و با شیب تندی که
پشت سر داریم به عمق دره سقوط کنیم که این سقوط در اکثر موارد بسیار سریعتر
از صعود است .
قسمت چهارم
نفس , جسم
در
سفر تدریجی DST و یا روش صعود پله ای ، پیمودن شیب تند صعود به دلیل پله
ها و یا ایستگاهایی که در نظر گرفته شده است مطمئن تر خواهد بود و به دلیل
در نظر داشتن احتمال سقوط ؛ ایستگاه ها بنحوی است که ما به ته دره سقوط
نمیکنیم و اگر کمی هوشیار باشیم در ایستگاه قبلی متوقف میشویم و میتوانیم
خود را جم جور کنیم و دوباره به راه ادامه دهیم که این ادامه از نقطه صفر
نخواهد بود و در هنگام صعود نیر این ایستگاه ها و پله ها بسیار مفید است و
این امکان را بوجود می آورد که در هر ایستگاه مقداری تامل کنیم و توشه بر
گیریم که منظور از توشه همان برداشت انرژی پتانسیل و یا تبدیل کردن انرژی
پتانسیل به انرژی جنبشی برای کندن از ایستگاه فعلی و رسیدن به ایستگاه بعدی
است و این روند تا آخر سفر ادامه خواهد داشت و این امکان موفقیت را چندین
برابر میکند و درصد سقوط به نقطه صفر نیز به همین میزان کمتر میشود .
بر
میگردیم به نفس و شعور و آگاهی که بنیاد و اساس انسان است و تغییرات در
نفس و شعور و آگاهی پایه و اساس همه تغییرات ظاهری و باطنی انسان است .
همچنین روان و یا رفتار هرکس نیز تابع نفس و شعور و آگاهی نفس و خواسته های
نفس است و تغییرات روان و رفتار نیز بستگی به تغییرات نفس دارد که منظور
از نفس ؛ آگاهی نفس است . چون همانطور که در ابتدا هم اشاره کردم برداشت و
درک من از نفس ؛ نفس را ظرف میدانم و شعور و آگاهی را مظروف . شاید نفس یک
کمیت باشد که همه جمادات ، گیاهان و حیوانات و انسانها و بطور کلی ، کل
هستی این کیفیت را دارا میباشد و کیفیت آن آگاهی و شعور نفس است که هر چیزی
را مجزا و منحصر به فرد میکند .
روان و رفتار و آنچه که در ما جاری
میشود بدلیل خواسته های نفس است که چون میخواهیم در پی آن روان میشویم و
گاه از راه میرویم و گاه از بیراهه ، گاه با چراغ میرویم و گاه بدون چراغ .
زمانی با چراغ میرویم و چون به مقصود سالم میرسیم لذت میبریم و زمانی بدون
چراغ آگاهی طریق میکنیم در اینصورت یا به مقصد نمیرسیم و یا سالم نمیرسیم و
در نهابت به ذلت میرسیم .عرفا روش و یا فرمول طریق درست را در سه مؤلفه و
یا سه وحله میدانند ؛ شریعت ، طریقت ، حقیقت . شریعت چراغ راه طریقت میشود و
حقیقت بر ما معلوم میشود و تکرار جقیقت تغییر دهنده مراتب نفس و یا آگاهی
نفس است و آنچه که جزء آگاهی نفس شد با هزاران با مردن و زنده شدن هم
فراموش نمیشود و یا بقول سقراط : تکرار نعمتی است که زیان فراموشی را کم
میکند .
قسمت پنجم
نفس , جسم
انسان
در مطلبی و یا موضوعی که به آگاهی کامل رسیده است حقیقت تعیین میشود و سره
را از ناسره تشخیص میدهد .چون نور آگاهی بر هرچیز بتابد همه چیز را برای
او روشن و واضح میکند پس اکر قادر نیستیم حقیقت را از دروغ تشخیص بدهیم
بدلیل روشن نبودن صفحه است ، اگر نور کافی داشته باشیم انتخاب درست خیلی
ساده است و چون نور کافی نباشد در انتخاب دچار مشکل دوگانگی میشویم و قادر
نخواهیم بود طلا را از مفرغ تشخیص دهیم و یا اینکه هر شیء براقی را طلا می
انگاریم و به طرف آن جذب میشویم .شاید تمثیل خیک پنیر به جا باشد که چون به
چنگ می آوریم و متوجه میشویم در تشخیص خود اشتباه کرده ایم ؛ میخواهیم
آنرا رها کنیم ولی دیگر او ما را رها نمیکند .( مثل مصرف مواد مخدر )
نفس
طلب میکند ؛ روح و جسم اجابت میکنند . اینکه چگونه اجابت میکنند بستگی به
دانش و آموزشهای روح دارد آیا خواسته را رد کند یا اجابت کند . از نظر دانش
روح این خواسته معقول یا نا معقول و در نهایت از چه طریق آنرا به انجام
برساند ؟ مثلا نفس درخواست پریدن از یک کانال را میکند ؛ اگر دانش و معیار
اندازه گیری روح و توان جسم فیزیکی و دیگر مسائل را درست تخمین بزند این
پرش با موفقیت انجام میشود در غیر اینصورت این پرش شاید منجر به شکستگی دست
یا پا و صدمات دیگر میشود .
روح
تصور میکنم روح یک ویژگی
است که از طریق آن می توانیم یاد بگیریم و دانش و اطلاعات را در خود ضبط و
ذخیره کنیم . که این آموزشها به سه گونه در روی لوح روح نوشته میشود . ممکن
است بصورت نوشته روی آب باشد که بلافاصله بعد از نوشتن پاک شود و اثری از
آن باقی نماند . میتواند بصورت نوشتن روی گل شل باشد که آنهم بعد از مدتی
محو میشود و یا به فراموشی سپرده میشود و نوع سوم میتواند بصورت سنگ نوشته
باشد و هزاران سال باقی بماند .شاید منظور از سنگ نوشته ، نوشته شدن این
مرحله و یا انتقال یافتن مرحله سوم به آگاهی نفس است و یا اینکه در مرحله
سوم دانش تغییر ماهیت میدهد و از جنس آگاهی میشود و قابلیت ذخیره شدن در
نفس را پیدا میکند .
ولی آیا همه دانشهایی که یاد میگیریم وحتی به
مرحله سوم یعنی سنگ نوشته تبدیل میشود درست است یا میتواند نادرست هم باشد
تصور میکنم میتواند هرچیزی باشد درست و نادرست فرقی نمیکند . وقتی ما
آموزشی ؛ چه درست و چه نادرست را به کرات تکرار کنیم میتواند بصورت رفتار
در ما نمایان شود و وقتی متوجه نادرست بودن آن میشویم این مرحله پاک کردن
نوشته روی سنگ و سیقلی کردن دوباره سنگ و نوشتن درست بجای آن است که اینجا
مشکل و یا حل کردن مشکل و یا پاک کردن این بد نوشته بسیار دشوار خواهد بود
.( مثل پاک کردن بد نوشته اعتیاد از آگاهی نفس ) ویا بقول سقراط او بسی
میدانست ولی همه را بد میدانست و یا دانایان نادان که میدانند ولی همه را
بد میدانند .
منبع : سایت آقای علی اشکذری
این وبلاگ بعنوان اولین وبلاگ گروهی کنگره60 از طرف بچه های لژیون آقای حسن بابائی راه اندازی شده و قصد دارد در زمینه " آموزش، پیشگیری، مهار و درمان اعتیاد " حرف های تازه ای رو برای تمام عزیزانی که به نوعی درگیر اعتیاد هستند بزند. ما دانستیم که توانستیم، شما نیز بدانید که می توانید