" دور زدن ممنوع "

اسم دور زدن که می‌آید یاد بچگی هام می‌افتم آن‌قدر دور خودم می‌چرخیدم تا به زمین بخورم و فکر می‌کردم اشیاء دور من می‌چرخد ولی بعدها فهمیدم توهم بود. کاملاً دور زدن به هر نحوی به خود شخص صدمه می زند. در یک صورت دور زدن خوبه آن هم دور زدن دشمن. به نظر من دور زدن یک نوع دروغ یا نقاب است. تو یک ماه دو ماه سفر بودم هر موقع راهنما می‌پرسید حالت چطوره؟ خوب سفر می‌کنی؟ می‌گفتم آره. اونم می‌گفت خدا را شکر انشاء الله که به آخر خط برسی. یواشکی می‌خندیدم و می‌گفتم اینو ببین هی می گه من می دونم کی خوب سفر می کنه و وادی‌های کنگره را رعایت می‌کند.

رفتم تو سه ماه سفر، یک روز بهم گفت تو هنوز به آخر خط نرسیدی برو هر موقع به آخر خط رسیدی بیا، صندلی کنگره را بیخود اشغال نکن. گفتم آخر خط؟ یعنی چی؟ گفت یعنی کسی که خواسته ترک داره و دنبال نشئگی نیست؛ تو هنوز نداری. گفتم من که کاری نکردم! گفت کردی یا نکردی دیگه بحث نکن. وقتی از کنگره بیرون آمدم تو خیابون که پا گذاشتم فهمیدم که یک سور به خر زدم. البته با عرض معذرت دور از جون همه. آخه پیش قاضی و ملق بازی. به خودم می‌گفتم ... ؛ خر باید جلوی تو لنگ بندازه. تو راه هی به خودم می‌گفتم ... ، ... ، ... به خر یک دفعه راه رو نشون بدن راست می یاد و راست میره.

خوب حالت بد بود راستشو به راهنمات می‌گفتی تا شاید راهکاری بهت بده. غرغرکنان رسیدم خونه. مادر بچه هام بهتر بگویم همسرم فهمید خیلی ناراحتم گفت چی شده؟ یه دروغ سر هم کردم گفتم، اون هم گفت ناراحت نباش بین همه خواهر برادرها دعوا  می شه. یه چایی که خوردم کمی فکر کردم. دیدم دروغ پشت دروغ رفتم پشت‌بام خونه گفتم خدایا کمکم کن. خیلی باخدا راز و نیاز کردم و تصمیم گرفتم دیگه دروغ نگم طولی نکشیده بود که یک پیام برام آمد از راهنمایم بود آقای سروش برقع وش پیامش این بود: علی عزیز با تفکر ساختارها آغاز می‌گردد و بدون تفکر همه چیز رو به زوال است. در همان موقع که از خداوند کمک خواستم نقطه عطفی بود در جهت رو به نور شدنم و در همان دم هم خداوند هدیه‌اش را به من داد. اصلاً امید نداشتم که راهنمایم به من پیام بده از این قضیه به بعد سعی کردم خوب سفر کنم که دیگه دروغ نگم.

با مطالعه  آموزش‌های جناب آقای مهندس و یادآوری راهنمایم به این نتیجه رسیدم که ترک مواد در کنگره شصت ۵ درصد قضیه است. ۹۵درصد شناخت ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها، آگاهی و جهان‌بینی است که من سعی کنم یاد بگیرم، همیشه دروغ ضد ارزش بوده و ممکن است چهره خوبی داشته باشد ولی در آخر بار منفی و گرانی به خود شخص می‌رساند. همین طور راست‌گویی اگرچه یک وظیفه است و ممکن است بعضی وقت‌ها چهره زشتی داشته باشد ولی در آخر بار مثبت دارد و بدون تخریب است. در نتیجه نجات خود را مدیون کنگره ۶۰ و راهنمای خوبم هستم.

با احترام: مسافر علی نادم

منبع: وبلاگ آقای سروش برقع وش