" گوشه ای از داستان زندگی مسافر سجاد رهجوی آقای حسن بابائی "

در این روزگار غریب کسانی هستند که اگر اسیر دیو اعتیاد نمی شدند امروز هیبت و صلابت آنها بر زبان ها بود، ولی صد حیف که این بلای خانمانسوز غیرت، همت و مردانگی را از وجودشان دور کرده است.

این بلای خانمانسوز دودمانم را بر باد داده است و خاکستر و خاک در خانه برجا گذاشته است.

همان بلایی که کانون بلا را به جای مهربانی و گرمی در خانه مان بنا نهاده بود.

امروز وقتی که در کوچه ای سرنگی آلوده به خون را در میان خس و خاشاک دیدم به ناگاه غمی سنگین وجودم را فرا گرفت.

در آن فکر غوطه ور شدم که این نیشتر بی رحم بر جسم من فرو می رفت و من را زمین گیر می کرد.

من که تمام هیبت و غیرت خود را به نشتری فروخته و خراش آن را برای دگرگونی خود بر جان می خریدم.

به یاد ناله های مادرم و پدرم و خواهرم می افتادم و از سوی دیگر غم آبروی از دست رفته و سرافکندگی در میان افراد جامعه.

سجادی که چندی پیش برای خرید یک سرنگ با متصدی داروخانه مشغول جر و بحث بود و می گفتم: در این روزهای آخر زندگی، شما دیگر ما را رنج ندهید بگذارید که آرام و بی درد بمیرم!

این قصه تنها به این سرنگ محدود نمی شود و سجاد که در خرابه ها، کوچه پس کوچه ها و بیغوله ها، خود را به نیشترهای بسیاری فروخته است.

مادرم به دوستان و آشنایانمان، سرنوشت سجاد فرزند مصرف کننده اش اشاره و اظهار می کرد: او در دوران کودکی، نوجوانی و دوران تحصیل بسیار کوشا و فعال بود.

پدرم می افزود: از زمانی که در دوران پایانی دبیرستان مشغول تحصیل بود رفتارهایش مشکوک شد و ما متوجه اعتیاد او به تریاک شدیم سعی و تلاش ما برای رهایی او از دام اعتیاد به جایی نرسید و او هروئینی شد و روزهای آخر به تزریق انواع مواد مخدر مشغول بود.

مادرم حضور در جمع دوستان ناباب و افراد بزرگتر از سن او را یکی از دلایل اعتیاد سجاد عنوان می کرد.

مادر در حال حاضر به دوستان و آشنایان می گوید: اکنون 3 سال و نیم است که سجاد به جمعیت احیای انسانی کنگره 60 رفته است و به امید خدا فرزندم را همچون گذشته سالم می ببینم.

مادرم می گفت: سجاد یک ورزشکار بود و زندگی ما به خوشی می گذشت ولی افتادن او در دام اعتیاد باعث شد تا زندگی روی دیگرش را به خانواده ما نشان دهد.

زمانی که اعتیاد سجاد به تزریق هروئین و شیشه اوج گرفت حتی به لباسها، وسایل خانه، حتی وسایل خواهرش نیز رحم نمی کرد و هر آنچه که داشتیم می فروخت تا خرج تهیه اسباب تزریقش شود.

سجاد بی پولی و درماندگی و در نهایت بیرون کردن از منزل توسط پدرش را نهایت بدبختی خود دانست.

سجاد اکنون با زیر پوشش قرار گرفتن آموزشهای کنگره 60، زندگی سخت ولی آرامی را می گذراند.

مهندس دژاکام بنیان گذار کنگره 60 در این زمینه می گوید: اعتیاد یک بیماری جسمی، روانی و نبودن جهانبینی در شخص مصرف کننده است که از مصرف غیر طبیعی و غیر مجاز برخی مواد مانند: الکل، تریاک، حشیش و موادی از این قبیل ناشی می شود.

مهندس دژاکام می فرماید: این بیماری از پیوند مواد مخدر و انسان شکل می گیرد و باعث وابستگی فرد مصرف کننده به این مواد می شود و در عملکرد جسمی، روانی و اجتماعی فرد تأثیرات نامطلوب بر جا می گذارد.

نقش عوامل جهانبینی، راهنما، کمک فرد به فرد، لژیون، دانایی، و کمک خانواده به عنوان همسفر در موفقیت درمان تاثیر زیادی دارد.

وجود یک فرد معتاد در خانواده زندگی سایر اعضا را تحت تاثیر قرار می دهد به نحوی که آنها از دور طبیعی زندگی خارج می شوند و با مشکلات بسیاری درگیر خواهند شد.

در این میان مجموعه ای از عواطف و احساسات ویرانگر وجود دارند که سلامت روانی، رفتاری و کیفیت زندگی اعضای خانواده به علت همجواری در کنار فرد مصرف کننده را به خطر می اندازد.

خانواده ها نباید به پدیده اعتیاد به عنوان یک بیماری لاعلاج بنگرند زیرا در کنگره 60 افراد مصرف کننده از مرحله آخر که همان اعتیاد تزریقی است توانسته به راحتی به درمان برسند.


با احترام؛ مسافر سجاد

لژیون آقای حسن بابائی

از نمایندگی آکادمی

مورخ: 1391/10/17