هر کس قصه زندگی خودش را می‌نویسد



گاهی آنقدر محکم به قصه زندگی‌ خود می‌چسبیم و به هر قیمتی که شده سعی می‌کنیم آن را حفظ کنیم تا مبادا آن را از ما بربایند. در حالی که داستان یا قصه زندگی هر فرد براساس اندیشه، فرهنگ، دانش و الگوهای به جا مانده از دانسته‌های او شکل می‌گیرد.در ادامه مقاله‌ای را از یکی از همسفران می‌خوانید  که با نگاهی تازه به این موضوع نگریسته است.

بعضی از ما انسان‌ها تمام داستان زندگی خود را براساس ثروت و اصل و نسب ثروتمندان رقم می‌زنیم و فکر می‌کنیم همیشه در تمام مراحل عمر داستانی پرشکوه و افتخار برحسب ثروت و قدرت داریم. و آن کسی که در فقر به دنیا می‌آید و همیشه دست خالی زندگی را لمس می‌کند؛ داستان زندگی خود را هم با فقر به پایان می‌برد. تمام افکار، آرزوها و خواسته‌هایش را با فقر همخوانی می‌دهد چراکه جز خود او کسی نویسنده داستان زندگیش نیست.

اما او که در روزهای شیرین جوانی با ناکامی روبرو شده و ناکامی در خواسته‌هایش حسرت بر دلش نشانده و از لوح سفید انسانیت جزء سیاهی ندیده و نیاموخته است، او هم بقیه داستان زندگیش را به مانند لوح سفیدی که جزء سیاهی دیگر در آن خبری از سفیدی نیست، سیاه می‌بیند و انتظار سپیدی و روشنایی را حتی لحظه‌ای در فکر ندارد و ادامه قصه زندگیش را جزء غصه نمی‌داند. ولی باید بدانیم که همین حالا زمان خلق فرداست. باید بدانیم کلمات و خطوط داستان زندگی فکر، اندیشه و خواسته‌های اکنون ماست. باید بدانیم مسیر رسیدن به پایانی خوش برای یک داستان زندگی از همین امروز در دستان ماست. باید بدانیم قصه زندگیمان از آنچه رخ داد و پذیرفتیم ساخته نمی‌شود، بلکه طرح کلی داستان زندگیمان را خودمان می‌نویسیم. باید یاد بگیریم سریال زندگی خود را که هم نویسنده و هم بازیگر نقش اول آن خود ما هستیم با کمک از خالق هستی خود بسازیم و خود خلق کنیم.

داستان زندگی ما آنچه گذشت و رخ داد و پذیرفتیم نیست، آنچه بود بر باد بده آتش بزن و از یاد ببر و یا پاکش کن. آنچه از حال می‌اندیشی، تفکر می‌کنی، آرزو می‌کنی، حرکت می‌کنی، مسیر می‌گشایی، ثبت کن و بعد خلق کن. این داستان زندگی‌ات خواهد شد و راز آن در همین بود.

نگارش: همسفر رعنا

منبع : وبلاگ نمایندگی صالحی