آشنایی بیشتر با اعضاء کنگره 60 . . .
گفت گو با مردی که بعد از 25 سال از مصرف مواد رها شد

چطور شد كه مصرف مواد مخدر را شروع كردی؟
در خانوادهای بودم كه مصرفکننده داشت. در محیط زندگیام و گروه همسالان هم مصرفکننده وجود داشت. من برای تجربه و تفریح، امتحانی مصرف كردم و کمکم گرفتار دام اعتیاد شدم.
اولین مصرفت چطور بود؟
اولین مصرفم الكل بود. دوست داشتم به عنوان تجربه ببینم چطور است.
چطور شد مواد مخدر را در ادامه این مسیر تجربه كردی؟
با الکل شروع كرده و از لذت آن بردم و دنبال چیز بهتر و لذت بیشتر بودم، به همین دلیل با حشیش آشنا شدم و شروع به مصرف حشیش كردم. بعد از اینكه مدتی حشیش مصرف كردم، مصرف تریاك را هم شروع كردم. اول تفریحی بود و کمکم به عادت تبدیل شد.
آن موقع شغلت چه بود؟
محصل بودم كه با مواد مخدر آشنا شدم.
مواد در روند تحصیلت چه تأثیری گذاشت؟
مواد، اوایل تا پایان دوره دبیرستان تفریح بود و لذت میبردم و شب بیداریاش را دوست داشتم. چون انرژی میداد. مواد به شب بیداری برای درس خواندن كمك میکرد و به قول معروف توانم را بیشتر میکرد. به هر حال همه اینها تا آخر دوره دبیرستانبودومیتوانم بگویم تأثیری روی درسنداشت، چون آن موقع دائمی نبود.
چطور شد كه به مصرف دائم و اعتیاد تبدیل شد؟
بعد از دبیرستان به سربازی رفتم و از خدمت كه آمدم به كار چسبیدم و اصلاً دنبال ادامه تحصیل نرفتم. رشتهام برق بود، ولی چون متأسفانه نتوانسته بودم دیپلم بگیرم از خدمت كه آمدم دنبال كار دیگری رفتم و خیاطی را انتخاب كردم. محیطی كه به آن وارد شدم محیط خیلی بدی بود. گاهی مثلاً شب عید مجبور بودیم چهار روز یكسره كار كنیم. قدیمیترها میگفتند اگر شب میخواهی بمانی و کارکنی مواد چیز خوبی است. من هم تجربهاش را داشتم و میدانستم شب بیداری و انرژی میدهد. برای اینكه بتوانم کارکنم شروع به مصرف بیشتر مواد كردم تا بتوانم درآمد داشته باشم. اگر كار نمیکردم صاحب کار بیرونم میکرد. به هر حال به واسطه اینكه كار خسته كننده بود در دام اعتیاد افتادم.
چطور خودت فهمیدی مصرفکننده هستی؟
زمانی خودم فهمیدم مصرفکننده هستم كه اولین خماری را كشیدم. دو ماه مرا گرفتند و تحویل بازپروری دادند. در دوره بازپروری چهل
شبانهروز نخوابیدم. این در حالی بود كه تا قبل از آن میگفتم هر وقت بخواهم مصرف نمیکنم. این هم به واسطه باور غلطی بود كه در جامعه وجود داشت و میگفتند اگر سه روز نكشی تمام است. من هم با این ذهنیت فکرمی کردم سه روز نمیکشم و هر وقت خواستم دوباره میکشم. ولی وقتی دستگیر شدم برای اولین بار خماری را تجربه كردم و فهمیدم مصرفکننده شدهام. بعد از دو ماه كه از بازپروری بیرون آمدم اولین كاری كه كردم این بود كه سراغ مواد رفتم، چون بدنم نیاز داشت و باید میکشیدم. اگر نمیکشیدم اصلاً نمیتوانستم زندگی كنم.
چرا به مدت طولانی به مصرف ادامه دادی؟
بدنم نیاز داشت. مواد برای من مثل گم کردهای بود كه یافته بودم بدون مواد توان انجام كاری را نداشتم، ولی مواد كه مصرف میکردم، خوب كار میکردم و به زندگیام میرسیدم. هر روز ساعت 7 سر كارم میرفتم. نوع ارتباطی كه با جهان پیرامونم داشتم تحتالشعاع مواد قرار گرفته بود و بدون آن نمیتوانستم ادامه بدهم، ولی مواد كه مصرف میکردم با خانواده و دیگران در ارتباط بودم.
چند بار برای درمان اقدام كردی؟
فقط دو بار سقوط آزاد را امتحان كردم. یکبار وقتی دستگیر شدم. یکبار هم خودم سال 80 از مواد خسته شدم و تصمیم به ترك گرفتم، اما به واسطه مشكلاتی كه برایم به وجود آمد دو ماه بیشتر نتوانستم دوام بیاورم. كل زندگیام مختل شده بود و به این باور رسیدم كه مواد تا آخر عمر با من است. سعی كردم از تجربیات دیگران استفاده كنم، مثلاً برادر خود من دو بار سم زدایی كرد و یکبار هم از طریق تبلیغات ماهوارهای قرصهای گیاهی تهیه كرد، اما او هم نتوانست. بالأخره به این باور رسیدم كه درمان ندارم.
در اطرافت الآن چه كسانی مصرفکننده هستند؟
الآن هیچ کس.
برادرت چطور درمان شد؟
او هم همان راه مرا در پیش گرفت.
اول صحبتها گفتی در خانوادهات مصرفکننده وجود داشت. چند نفر مواد مصرف میکردند؟
برادر بزرگترم كه حشیش و الکل مصرف میکرد اما بعد الکل را كنار گذاشت و فقط حشیش مصرف میکرد كه بالأخره رها شد. یك برادر کوچکتر از خودم هم داشتم كه او هم مصرفکننده بود و او هم در كنگره رها شد و آخر سر هم من. برادر كوچكم سال 86 زودتر از ما درمان را شروع كرد.
چرا بین درمان او و درمان تو فاصله زمانی وجود دارد؟
به خاطر همان باورهای غلطی كه وجود داشت. با خودم فكر میکردم اعتیاد درمان ندارد. دو سه بار هم تجربه كرده و باز هم برگشته بود. من در تمام این مدت منتظر بودم برادرم دوباره مصرف را شروع كند. با خودم میگفتم شاید بدنش هنوز گرم است و متوجه نشده اما به سمت مواد برمیگردد، ولی وقتی تولد سال اولش را گرفت ایمان به درمان در من هم شكل گرفت و امیدوار شدم. وقتی برادرم تولد سال دومش را گرفت من هم کاملاً به باور رسیدم.
بدترین خاطرهای كه از دوران مصرف داری چیست؟
خاطرات تلخ كه زیاد است. همین كه آدم را میگیرند و به جایی میبرند كه ما در لفظ خودمان به آن گدا خانه میگوییم و شپش از سر و كول آدم بالا میرود، بدترین خاطره است. حالا اینها به كنار، حقارتهایی كه در این مکانها به یك مصرفکننده تحمیل میشود، الفاظی كه به كار میبرند و توهینهایی كه میکنند و غیر از آن نگاه جامعه مرا خیلی آزار میداد. این نگاه كه تو یك مصرفکننده هستی پس حتماً دزدی، دروغگویی یا قاچاقچی هستی خیلی اذیتم میکرد اینها همهاش خاطره تلخ است. حتی در محیط خانه چنین نگاهی وجود داشت و اگر چیزی گم میشد اولین چیزی كه به ذهنشان میرسید این بود كه من برداشتهام. آنقدر كه این نگاه مرا آزارمیداد خود مواد مخدر آزارم نمیداد.
چه شد كه تصمیم به درمان گرفتی؟
آخر خط به نظر من مرگ است، البته ممكن است اشتباه باشد، البته یكی ممكن است بگوید آخر خطش كنار خیابان باشد، اما من به آخر خط خودم نرسیدم، بلكه به این دانایی رسیدم كه دیگر مواد مخدر برایم سودی ندارد، اگر به این دانایی نمیرسیدم حتماً هنوز ادامه میدادم.
مواد مخدر صنعتی هم مصرف كرد ه ای كه معمولاً توهم زا است. توهمات تو چطور بود؟
من از كراك توهمی ندیدهام. كراك معمولاً چرت دارد و افرادی كه همراه با كراك، شیشه هم مصرف میکنند به همین دلیل است كه چرت كراك را بگیرند و در نظر دیگران خوابآلود جلوه نكنند. من هم چون نمیخواستم یك گوشه چرت بزنم شیشه مصرف میکردم و این شیشه است كه توهم زا است. توهمش بستگی به فازی داشت كه میگرفتم. اگر از مصر ف كنندگان حشیش بپرسی میگویند اگر موقع مصرف مواد خوشحال باشند فاز شادی میگیرند و اگر غمگین باشند، فاز غم میگیرند و غمشان ده برابر میشود. حالا شیشه بالاتر از حشیش است و این فاز صد برابر میشود و هر جور كه با آن فاز بگیری هما ن جور فاز میدهد. البته یكسری چیزها هم دارد كه عمومی است. مثلاً اینكه زیر پوست آدم حشره میگذارد یا اینكه صداهایی میشنوی یا چیزهایی میبینی. من هم صداهایی میشنیدم. دلیلش هم این است كه شیشه روی كاركرد مغز اثر میگذارد و آن را دچار اختلال میکند؛ مثلاً كسی كه شیشه میکشد بالای ساختمان ده طبقه میرود و ارتفاع را دو پله میبیند و فكر میکند پریدن از آنجا كاری ندارد.
ظاهراً توهم حس میکردی زیر پوستت حشره است، برای درمان آن چه میکردی؟
برای درمان به پوستم لیدوكائین میزدم و بعد از این كه بیحس میشد با تیغ پوستم را میبریدم و بعد با سوزن به جانش میافتادم تا حشرهای را كه فکر میکردم زیر پوستم است بگیرم. احساس میکردم آن حشره مرتب پایینترمی رود. این كار را ادامه میدادم تا جایی كه خسته میشدم. بعد روی زخم را بتادین و چرکخشککن میزدم و میبستم و میرفتم سراغ جای دیگر و بعد از دو سه روز كه بهتر میشد دوباره زخم را باز میکردم و روز از نو روزی از نو. یك شب ساعت 12 نیمه شب توهم حشره مرا گرفت. پتویی را كه رویم بود كنار زدم، لباسهایم را درآوردم، در حمام با الكل صنعتی از زیر گردن تا زیر پایم را شستم. كارم كه تمام شد میخواستم لباسهایم را بپوشم كه دیدم یك جای لباسم نخ کش شده است. درحالیکه چاقو، قیچی و تیغ كنار دستم بود فندك را برداشتم تا نخ را بسوزانم. فندك زدم و چون بدنم خیس الكل بود در یك لحظه همه بدنم آتش گرفت و فقط شانسی كه آوردم فوری پتو را روی خودم كشیدم و آتش خاموش شد.
توصیهات به افرادی كه الآن مصرفکننده هستند چیست؟
افراد مصرفکننده توصیه پذیر نیستند. همان طور كه چهار نفر بزرگتر، خانواده، مصرفکنندههای دیگر و... به من گفتند، گوش ندادم و راه خودم را رفتم. از افرادی كه پند میدادند همیشه گریزان بودم، اما میخواهم بگویم كه مواد مخدر دو رو دارد، ولی در جامعه ما به من و سایر مصرفکنندهها یك رویش را نشان دادهاند. ا ین رو كه معتاد گوشه جوی و كنار خیابان و دزد است و... ولی نگفتند كه مواد دو سه سال اولش لذت دارد. این روی سكه را معرفی نكردند، من برای بار اول كه مصرف كردم با خودم گفتم همه آن باورها و حرفها دروغ است. چون مواد لذت داشته، میخواستند ما مصرف نكنیم.اما مگر لذت چقدر است؟ دو، سه یا پنج سال، بعدش همان بدبختی است؛ بنابراین جوانان الآن گول این را نخورند كه مواد خوب است. به آنهایی هم كه مصرفکننده هستند توصیهای ندارم و فقط میتوانم به آنها بگویم این راه پایان ندارد.
منبع: ضمیمه تپش روزنامه جام جم شماره 569
این وبلاگ بعنوان اولین وبلاگ گروهی کنگره60 از طرف بچه های لژیون آقای حسن بابائی راه اندازی شده و قصد دارد در زمینه " آموزش، پیشگیری، مهار و درمان اعتیاد " حرف های تازه ای رو برای تمام عزیزانی که به نوعی درگیر اعتیاد هستند بزند. ما دانستیم که توانستیم، شما نیز بدانید که می توانید