" برداشت من از CD اشتباه کودک "

من سجاد و به مدت 9 ماه است که به درمان اعتیاد رسیده ام ولی بخاطر بعضی از نادانی ها و جهالتهایی که در خود دیدم و با گوش کردن CD اشتباه کودک تا حدودی به اشتباهات خود پی بردم و تصمیم دارم تا اشتباهات خود را جبران کنم و با این که نمی دانم چگونه؛ ولی تمام سعی خود را می کنم تا بتوانم به هدفم برسم.

از آنجایی که حضور من در کنگره برای آموزش گرفتن است باید بدانم که اگر کاری را انجام می دهم که اشتباه است باید راه درست آن را پیدا کنم تا بتوانم اشتباه خود را جبران کنم. بلی من در 9 ماه سفر دوم خود اشتباهاتی کرده ام که باید آنها را جبران کنم.

حال به نقطه اول بر می گردم، من فکر می کردم که اگر خدمت های من در کنگره زیاد باشد می توانم خود را به هدفم نزدیک کنم، بله اینگونه است ولی خدمتهای من زیاد شد ولی آموزشهایی که من می گرفتم کم بود، پس یک ضلع از مثلث دانایی من ضعیف شد و به اندازه ای که به ضلع های دیگر من هم فشار آورد و آنها را نیز ضعیف کرد، حالا باید آموزشهای خود را بالا ببرم تا بتوانم مثلث دانایی خود را هم تراز کنم تا شاید با دانایی که بدست می آورم بتوانم اشتباهات خود را جبران کنم.

من بعد از رهایی از اعتیاد در چند بخش کنگره خدمت می کردم، مانند: عکاسی، خبرنگاری، قسمت OT نمایندگی آکادمی، مسئول OT لژیون بودم و تا حدودی در وبلاگهای عشق، عقل، ایمان و تصویرگران کنگره 60، تصویربرداران کنگره 60، وبلاگ نمایندگی آکادمی و در سایت رسمی کنگره 60 مشغول به خدمت بودم ولی اشتباهاتی که کردم باعث شد که خود را از تمامی این خدمت ها دور کنم و دیگران را از خودم دور کنم ولی باید اشتباهات خود را جبران کنم و این کار فقط با آموزش گرفتن است تا شاید بتوانم دوباره خدمتی در کنگره 60 داشته باشم که این آرزوی قلبی من است و همیشه از روز اولی که به کنگره 60 آمدم دوست داشتم یکی از خدمتگزاران کنگره باشم.

حال باید مروری به کارهای خود که انجام دادم بکنم و یک تراز بگیرم و ببینم که از کجا باید شروع کنم.

هدف من در کنگره آموزش گرفتن است و فکر می کنم که این اشتباه باعث شد که من یک تجربه بسیار بزرگ بدست بیاورم و آن این است که سجاد وقتی به جایگاهی رسید، نباید منیت باعث شود که آموزش نگیرد و باید منیت را سرکوب کرد چون اگر این اتفاق نیوفتد حتماً به زمین می خورد و باید همیشه در راستای آموزش قدم بردارد و آموزشهای خود را کاربردی کند و در حال حاضر فکر می کنم که چگونه می توانم جبران کنم و به این نتیجه رسیدم که باید از راهنمای عزیزم آقای حسن بابائیکمک بگیرم ولی غرور اجازه نمی دهد که زبان بگشایم و کمک بخواهم و راه درست را پیدا کنم و تصمیم گرفتم که روی کاغذ بیاورم تا شاید ایشان کمک لازم را به من بکند و می دانم که ایشان آنقدر بزرگوار است که کمکم می کند و من بتوانم اشتباهات خود را جبران کنم.

تا حالا اینگونه حالم بد نشده بود ولی ایراد ندارد چون باید تاوان کارهای خود را بدهم و می دهم تا به نقطه اول برسم.

راهنمایم آقای بابائی همیشه مثالی می زد و فکر می کنم که اگر آن را بیان کنم بد نیست:

اگر ماشینی را از پایین سرازیری به بالا بکشیم و با یک اشتباه آن را رها کنیم، هیچ موقع به نقطه اولیه باز نمی گردد بلکه عقب تر می رود.

حال من قبل از نقطۀ شروع هستم و دست خود را برای کمک دراز می کنم و انشاءالله دست مهربان راهنمایم، دست من را بگیرد و می دانم که این اتفاق خواهد افتاد و به من کمک خواهد کرد.

به امید روزهای خوب زندگی؛

پیام:

انسان مقام انسانی خود را در جایی، جا گذاشته است و خود؛ به این آگاه نیست. آن مکان ا باید بیابد.

با تشکر

مسافر سجاد اسماعیلی 1392/06/28