کلاسهای جهانبینی روز چهارشنبه . . .
" به نام خدا "
پنجمین جلسه از دوره چهل و هفتم کارگاههای آموزشی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران در نمایندگی آکادمی با دستور جلسه " گره عشق " با استادی و نگهبانی جناب آقای امین دژاکام و دبیری همسفر آیدا روز چهارشنبه تاریخ 1392/05/02 رأس ساعت 18:15 آغاز به کارنمود.
سخنان استاد:
چند وقت پیش با یکی از دوستان رفتیم شعبه شهریار و در مسیر داستان خودش که مصرف کننده شده بود را برای من تعریف کرد و از تجربه اش گفت که چگونه وارد مصرف مواد شد داستانش، داستان علاقه مند شدن به شخصی بود که بعد از اینکه آن رابطه به نتیجه نرسید شروع به مصرف هروئین، قرص و به خودکشی دست زد و خیلی اتفاقات بدی برایش اتفاق افتاد و جان سالم بدر برد و به کنگره 60 آمد و به درمان رسید و آن دختر هم سرنوشت خوبی نداشت و برایش مشکلاتی پیش آمد.
هر کسی که انسان می بیند یک داستان و یک سر گذشتی داشته و اگر این سرنوشت یا وابسته شدن یک چیز خوبی است پس چرا نتیجه بدی دارد و باعث مرگ و نابودی و باعث متلاشی شدن حیات می شود، پس یک شکلی و یک صور دیگری وجود دارد، ما در کنگره 60 آموختیم که هر چیزی 2 شکل دارد و 2 صورت دارد، خیلی از اتفاقات مانند انفجار باروت است، انفجار باروت می تواند برای شکافتن صخره ها استفاده شود و یک راه جدیدی را بوجود آورد در زندگی و حیات انسان یا می تواند این انفجار باروت در صحنه جنگ اتفاق بیوفتد و در عملیات انتحاری اتفاق بیوفتد و این همان شکلی است که تبدیل می شود به نفرت و ویرانی در بر دارد.
اگر مطالعه کرده باشید دیوان حضرت حافظ را می بینید که حاوی غزلهای بسیار عمیق و بسیار سنگینی است و مطالب زیادی درونش وجود دارد و از سختی و از درد و رنج زیادی صحبت می کند ولی حکمت و مطالب زیادی در میان اشعار وجود دارد، و چه اتفاقاتی رخ می دهد تا به این حالت می رسیم باید یک مدل و یک فرضیه ای وجود داشته باشد که بتواند آن را توضیح دهد، چرا انسان وقتی یک شخصی را می بیند ممکن است درونش چنان جاذبه بوجود بیاید که تمام احساسات و تمام افکار و زندگی اش را در بر بگیرد و چه چیزی پشت قضیه وجود دارد.
وقتی انسان سفر خود را به اعماق تاریکی آغاز نمود، ورود تاریکی مستلزم این بود که بسیاری از توانایی هایش را از دست بدهد و بسیاری از صفاتش را از دست بدهد چون اصولاً ورود به تاریکی یعنی از دست دادن، و حتماً چیزی را باید انسان از دست بدهد تا وارد تاریکی مطلق بشود و وارد دنیای تاریکی بشود و در این از دست دادنها و در داستانهای مختلف می خوانید که شخص وارد تاریکی می شود و این همراه می شود با فراموشی و از دست دادن یکسری صفات و از دست دادن یک سری کسانی که انسان دوستشان دارد و اینها همیشه همراه است.
حالا یک شخصی و یک انسانی به نسبت عمری که وارد تاریکی شده خیلی چیزها را از دست داده و هر چه عمرش بیشتر باشد مسائل بیشتری را از دست داده است، حالا این انسان می خواهد از آن عمق تاریکی خارج شود و به سطح برسد، در اینجا نیازمند چه چیزی است، نیازمند یک پل است و باید یک پل زده بشود تا این بتواند خارج شود یا یک تونلی بزند تا بتواند از این اعماق خارج شود، وقتی انسان چیزهای زیادی را از دست داده باشد و آن چیزها صفات درون خودش باشد که از دست داده باشد، موقعی که کسی را می بیند و شخصی را می بیند که آن ویژگیها و آن صفاتی را که آن داشته در یک زمانی و در درونش بوده و آن شخص هم داشته باشد اینجا یک چیزی بوجود می آید که در اینجا باید بگویم که یک خلاء وجود دارد که این دو با هم مکمل هم می شوند و آن خلاء را پر می کنند، وقتی که این برخورد و این رویارویی اتفاق می افتد آن نیمه دیگر می آید آن خلاء را پر می کند و پر شدن خلاء مساوی است با تغییر شدیدی از احساس، مانند این که انسان چیزی که سالها گم کرده است پیدا می کند، صفاتی که از دست داده بدست می آورد، حالا شما تصور کنید که این شامل صفات و ویژگیهای زیادی باشد خیلی بیش از حد خوشحال می شود، بنابراین خیلی تاثیر گذار تر می باشد.
پس می توان گفت که اگر آن عمق تاریکی زیاد باشد، صفاتی که انسان از دست داده زیاد است و وقتی که کسی را پیدا می کنید که آن صفات را دارد، آن هم بیشتر می شود و اثر آن حسی که در آن شخص می گذارد بیشتر می شود و این کاملاً طبیعی است، چون برای اینکه شخص بتواند از عمق تاریکی خارج شود به خرج بیشتری احتیاج دارد، شما می خواهید یک گلوله توپ را به 10 کیلومتری پرتاب کنید یک مقدار خرج برایش در نظر می گیرید ولی یک وقت می خواهید 20 کیلومتر پرتاب کنید و یک موقع 100 کیلومتر پرتاب کنید و در اینجا باید خرج را زیاد کنید و این هم همینطور می باشد منتهی اینجا آن تکانه و آن نیرویی که به این شخص وارد می شود در ابتدا باعث شادی و خوشحالی را بوجود می آورد ولی در ادامه خیلی سخت می شود و خیلی مشکلات بوجود می آورد و باعث می شود که اختلالات زیادی را در سیستم خمر بوجود بیاورد و خمر در این شخص خودش خوب کار نمی کند و با این اتفاق خمر شدیداً افت پیدا می کند و خماری خیلی زیادی را بوجود می آورد.
در اینجا یکسری مطالب را در قالب چند بیت شعر برایتان بازگو می کنم:
بسته احساسی که اینک وا شدی کهنه عشقی آمد و شیدا شدی
آنچه دادی شد مثال دانه ها عشق مخلوقت نخ تسبیح ما
یاد وی در جنبش برگی ز باد وا نکرده چشم می آید به یاد
هر چه کردی اندرونش حس او در نگاهت هاله ای، تصویرگو
خود بدان وابستگی آیه نهی پایه هایت بر شن سست می¬نهی
گر که دلبر از تو رویش بر گرفت شد همان تسبیح و نخ را پس گرفت
تا بریزد برزمین آمال تو پوچ و بی معنا شدی اموال تو
بر زمین گوید که بگشاید دهن تا ببلعد پیش از اتمام سخن
ناتوانی عاقبت مأیوس وار خسته، نا امید از دیدار یار
قلبت آزرده شده دانم تو را وصف حالت از زبان ما دوا
چون خمار عشق و بیماری شدی در پی درمان بیزاری شدی





این وبلاگ بعنوان اولین وبلاگ گروهی کنگره60 از طرف بچه های لژیون آقای حسن بابائی راه اندازی شده و قصد دارد در زمینه " آموزش، پیشگیری، مهار و درمان اعتیاد " حرف های تازه ای رو برای تمام عزیزانی که به نوعی درگیر اعتیاد هستند بزند. ما دانستیم که توانستیم، شما نیز بدانید که می توانید