مشارکت های مکتوب . . .
" صندوقچه مواد مخدر "
با حدود 20 سال مصرف شیره و تریاک توانسته بودم صندوقچه ای برای خود مهیا نمایم که درون آن شناسنامه ظاهری و باطنی من نگهداری می شد.
در زمان مصرف مواد مخدر خیلی کم پیش می آمد که درب این صندوقچه را باز نمایم یا به نوعی هیچ وقت تمایلی برای باز کردن این صندوقچه نداشتم چون با باز نمودنش و نگاهی به شناسنامه ام تنها و تنها حال بد نصیبم می شد.
گه گاهی هم که بر حسب اتفاق می خواستم که به سراغ صندوقچه بروم عملیاتی زیبا در ذهنم مانع از این کار می شد تا من با واقعیات روبرو نشوم و آن عملیات ذهنی چیزی نبود جزء (توجیح).
حال می خواهم درب این صندوقچه را باز نمایم تا به اتفاق هم نگاهی به شناسنامه من بیاندازیم.
کلیدی را که کنگره 60 به من داده (دانایی) را بر روی قفل زنگ زده و پوسیده صندوقچه می اندازم و درب آن را باز می کنم.
درون صندوقچه تعداد زیادی برگه وجود دارد که روی هر کدام صفاتی نوشته شده که من با مصرف مواد مخدر، این صفات را درون شناسنامه ام ثبت کرده بودم مانند:
ناامیدی، اضطراب، دلهره، بدبینی، گوشه گیری، ترس و ...
در بیرون از کنگره راههای متفاوتی را تجربه نمودم تا بتوانم این صفات را تغییر دهم (کلینیک، سقوط آزاد، داروی گیاهی و ...) ولی متأسفانه یا من نتوانستم به روش آنها این صفات را تغییر دهم یا این که آن راه و روشها درست و اصولی نبودند.
با حضور در کنگره و کسب آموزشها و طی شدن 7 ماه از پروسه درمانم تا به امروز، توانستم در شناسنامه ام خیلی از این صفات را تغییر دهم و این به معنای تمام کلمه یعنی حالم خوش و اوضاع و احوالم بسیار بهتر است.
یکی از این صفات درون صندوقچه صفتی بود به نام ترس که من قبل از کنگره یک معنا و درک بسیار عامیانه و عمومی برای خود از این کلمه داشتم ولی کنگره به من آموخت که ترس:
حسی است ناشی از در آستانه سقوط قرار گرفتن و یا از دست دادن چیزی.
آن چیزها ممکن است قدرت، اعتبار، ثروت، حیات و ... باشد، آن چنان که گویا در حال اسیر شدن و در تله افتادن و یا در مخمصه قرار گرفتن می باشیم، همچنین ناشناخته ها نیز می توانند منشأ ترس در ما باشند.
اما همین ترس نیز خود به 2 نوع تقسیم می شود:
1: ترس نگهدارنده:
ترسی است که باعث نگهداری ما از بعضی خطرات می شود و مثال آن به مانند شخصی است که در اتومبیل خود با سرعتی بیش از سرعت مطمئنه حرکت می کند و ناگهان ترس به سراغش می آید و همین ترس باعث می شود که با سرعت مطمئنه حرکت کند.
2: ترس بازدارنده:
ترسی است که حکم یک مانع را در پیش روی ما دارد و بعضی اوقات از رشد و پیشرفت ما جلوگیری می کند و مانع از حرکت ما می شود و مثال آن ترسی است که ممکن است یک نفر از روش درمانی DST داشته باشد و با خود این ترس را حمل کند که مبادا با کاهش داروی درمان خمار شود.
ترس از کاهش پله ترسی بود که در اوایل سفرم همیشه همراه من بود و مرا مورد هدف قرار داده بود و با خود می گفتم اگر این پله کم شود ممکن است خمار شوم و حالم خراب باشد و هزار امای دیگر.
اما راه چاره ترس باز دارنده را به مرور یاد گرفته بودم و آن هم روبرو شدن با آن ترس بود که نتیجه مطلوبی هم برای من به همراه داشت تا جایی که با کاهش پله خمار که نشدم بماند بلکه روز به روز حالم خوش تر می شود.
ترس از خماری ترسی بود که سالیان سال من با این ترس زندگی می کردم آن چنان که اگر در یک شب به مهمانی دعوت بودم از ساعتها قبل و تقریبأ 2 برابر هر روز مصرف می کردم که مبادا در میهمانی خمار شوم و نکته جالب تر این که موقع خروج از منزل هم تکه ای از مواد با خود به همراه می بردم که اگر خمار شدم بتوانم آن را بخورم.
چند وقتی است به توصیه راهنمایم و در جهت درمانم و به عنوان مکملی اساسی در جهت بهبودیم ورزش پیاده روی صبحگاهی را شروع کرده ام.
حال ببینید که این ترس در اینجا به چه شکلی برایم ظاهر می شد.
داروی درمانم رأس ساعت 7 صبح بود و من از ساعت 6 صبح بیدار می شدم و به پارکی در نزدیکی منزلمان جهت ورزش پیاده روی روانه می شدم و به نوعی من قبل از رسیدن ساعت 7 ورزش خود را انجام می دادم.
چند روزی بود که جنگی بین عقل و نفس من حاکم شده بود با این شکل که نفس من می گفت:
بعد از خوردن دارو برو ورزش کن! قبل از دارو انرژی نداری! بی حال و کسلی! و ...
بعد از صحبت با راهنمایم به این موضوع پی بردم که من با حضور در پروسه درمانی کنگره و با روش DST مشغول بازسازی سیستمی هستم به نام سیستم X که تمامی حالات روحی و روانی من را کنترل می کند و این سیستم بعد از گذشت 7 ماه به مقدار لازم به بازدهی رسیده و همان اول صبح هم به نحو احسنت کار ترشح مواد شبه افیونی بدنم را انجام می دهد.
این یک نوع ترس بازدارنده برای من بود که سطح انرژی من را به حداقل می رساند.
بعد از عبور نمودن از این ترس دیگر وقتی در پارک مشغول ورزش کردن هستم در لحظه زندگی می کنم و از محیط سرسبز پارک و آن درختان و گلهای زیبا و حضور انسانها لذت وصف ناپذیری به سراغم می آید.
البته درست است که درمان من هنوز تمام نشده و باید چند ماهی دیگر را در کنگره جهت درمانم تلاش نمایم تا این سیستم X من به حداکثر کارآیی خود برسد ولی با همین مقدار بازسازی شده هم نقطه تفکری در من به وجود آورد که طی درمان و بعد از درمانم نیز هیچ گاه خمار نخواهم شد چون همیشه به همراهم (در درونم) به جای آن تکه مواد مخدر ساقی موادی (سیستم X) وجود دارد که همیشه و در همه جا و آن هم به صورت رایگان برایم ناب ترین مواد شبیه افیونی را تولید می کند و این هم لطفی است بسیار عظیم از جانب قدرت مطلق.
نویسنده: مسافر امیر

این وبلاگ بعنوان اولین وبلاگ گروهی کنگره60 از طرف بچه های لژیون آقای حسن بابائی راه اندازی شده و قصد دارد در زمینه " آموزش، پیشگیری، مهار و درمان اعتیاد " حرف های تازه ای رو برای تمام عزیزانی که به نوعی درگیر اعتیاد هستند بزند. ما دانستیم که توانستیم، شما نیز بدانید که می توانید