" دانایی، دانایی موثر، سواد "

استاد: مسافر علی جلالی از راهنمایان محترم کنگره 60 نمایندگی آکادمی

میزان دانائی؛ سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست. بایستی ؛ انسانی اندیشید... (کنگره60)

سخنان استاد :

در ابتدای ورودم به کنگره 60 ، این سوالات برایم مطرح شد:

آیا در اینجا نتیجه می گیرم؟ نمی شه دوره درمان من کمتر بشه؟ ممکنه من هر 21 روز فقط برای گرفتن برنامه کاهش دارو به کنگره مراجعه کنم؟ و سوالات بسیار پیش پا افتاده دیگر...

بعد از تمامی این پرسشها تازه رسیدم به سوالات اصلی:

جهان بینی دیگه چیه؟ اصلاً جهان بینی چه ربطی به درمان اعتیاد داره؟

وادی؟ وادی چیه؟ وادی بخونم؟ سی دی گوش بدم؟ سر کلاس بشینم؟ آموزش ببینم؟ وای خدای من اینا دیگه چیه ؟؟؟

تا مدتها از خود واژه جهان بینی فرار می کردم، چه برسه به این که بخوام با آن روبرو بشم! زیرا دوست داشتم جهان را آنگونه که تا کنون دیده ام، در آینده هم نیز همانگونه ببینم. واقعیت این بودکه؛ حصاری را از باورهای غلط و تفکرات پوسیده با دستان خودم به دور خویش کشیده بودم و هرگز حاضر نبودم به حرف دیگران گوش بدهم و پا را فراتر از این چهارچوب یا قفس بگذارم.

بعد از چندی حضور در کنگره دریافتم، جهان بینی دقیقاً آن دیدگاهی بوده که تا به امروز نسبت به دنیای درون و برون خویش داشته ام، منهتا جهت یا زاویه آن دید، زاویه درستی نبوده است. در واقع فقط آن چیزی را می دیدم، که دوست داشتم ببینم. آن هم نه آنگونه که واقعیت آن موضوع یا وجود بود، بلکه آنگونه که دوست داشتم ببینم. آن قدر با این تفکرات و دیدگاهها پیش رفتم و پیش رفتم، تا اینکه روزی، نوری، از روزنه ای بر تمام وجودم و شاید هم بر قسمتی از وجودم تابید، آنگاه مقداری و فقط مقداری متوجه شدم که تا کجا در عمق تاریکی فرو رفته ام.

هنگامی که متوجه تخریب و غوطه ور بودن در عمق تاریکی شدم، تازه فهمیدم برای بیرون آمدن از عمق تاریکی نیاز به ریسمان یا ابزاری به نام دانایی دارم.

باز هم این سوال در ذهنم خطور کرد، دانایی؟ دانایی دیگر چیست؟

من همیشه از فرموده گرانقدر رسول خدا: ز گهواره تا گور دانش بجوی، فرار می کردم. یعنی تصورم بر این بود که معنیِ این جمله اینست که از ابتدای تولد تا لحظه مرگ برو مدرسه، سر کلاس بشین، معلم بیاد و ریاضی، شیمی و ... تدریس کنه ...

یا در جای دیگر، به فرموده یکی از اساتید کنگره: زمین آغوش مادر است که در آن تعلیم و تعلم را فرا می گیریم...

اما امروز، معنی دو جمله فوق را درک کرده ام، البته باز هم فقط مقداری!!

برداشتم از این دو جمله با دیدگاه امروز اینست:

زندگی به مانند اعداد است، که حیات امروز من در زمین، فقط چند پاراگراف از این کتاب بی نهایت صفحه ایست، پس حضورم در این مرحله از حیات به معنی؛ نیاز من به آموزش، تغییر نگرش، بالا رفتن میزان دانایی و گام برداشتن در مسیر دانایی موثر و در نهایت رسیدن به فرمان عقل است.

دانایی هم چیز پیچیده ای نیست، دانایی هم مثل پول می ماند، که هر چی پول توی جیب یا حساب بانکی بیشتر باشد، انسان برای خرید کالا، زمین، ماشین و یا هر چیز دیگر، حق انتخاب بیشتری دارد.

میزان دانایی هم هر چقدر بالاتر باشد، فرمانروای بزرگ یعنی همان عقل، در مراحل های مختلف زندگی تصمیمات بهتری را می گیرد. هر چه میزان دانایی بالاتر باشد، انسان در صلح و آرامش بیشتری زندگی می کند، و در کل یکی از موثر ترین پارامترها در رسیدن به حال خوش همین میزان داناییست.

البته نکته بسیار مهم در مقوله دانایی، تلاش برای یکسان کردن یا میزان کردن و یا برابر کردن سه ضلع مثلث دانایی(تفکر، تجربه، آموزش) می باشد. زیرا اگر این اضلاع برابر نباشند همه آنچه به دست آورده ایم در حد دانستن و یا همان اطلاعات باقی می ماند، هنگامی که این اضلاع با هم برابر شد، آنگاه ما توان به انجام رساندن تصمیمات، تفکرات و یا عمل کردن به آن چیزی که ما آن را دانایی می نامیم را خواهیم داشت. در این هنگام است که ما می توانیم ادعا کنیم به دانایی موثر رسیده ایم.

البته لازمه رسیدن به مرحله دانایی موثر، عبور کردن و گذشتن از مسیر دانایی می باشد. رسیدن به مرحله دانایی موثر مستلزم خواست قوی و تلاش بی وقفه در جهت رسیدن به این امر است.

زیرا به قول یکی دیگر از اساتید کنگره 60 :

برای باورها ارزشی نیست، باور، اعتقاد یا علم و دانشی که ما به آن عمل نمی کنیم، ارزشی ندارد.

به دیگر سخن، این نوع از دانستن فرقی با ندانستن ندارد.

شاید در این میان نیز بحث سواد هم مطرح شود، اما ما در کنگره به خوبی می دانیم: میزان دانائی؛ سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست. بایستی ؛ انسانی اندیشید... (کنگره60)

به فرموده آقای مهندس دژاکام؛ همه انسانها سواد دارند، فقط آموزش ندیده اند. یعنی تکلم به زبانهای مختلف دنیا، هنر نواختن انواع ساز های موسیقی، توان انجام رشته های مختلف ورزشی و ... همه و همه بصورت بالقوه در همه انسانها وجود دارد، تفاوت آنکسی می تواند شنا کند با شخصی که نمی تواند شنا کند، یا تفاوت فردی که می تواند ساز دف بنوازد با کسی که نمی تواند دف بنوازد، در امر آموزش است، به دیگر سخن؛ سواد یا علم شنا کردن، دف زدن و یا به زبان انگلیسی، فارسی، ایتالیایی و ... صحبت کردن در همه انسانها نهادینه شده است و ما فقط بایستی راه های انجام آن را فرا بگیریم و سپس با تمرین به خواسته خود برسیم.

میزان دانایی انسانها ربط چندانی به میزان تحصیلات آنها ندارد، هر چند که به قول آقای مهندس؛ دانش، کلید معرفت است.

نیاز انسان به دانایی، به مانندیک قانون است که هیچ راه گریزی از آن نیست، اگر امروز متوجه این امر نشویم، بالاخره روزی آنرا خواهیم فهمید!

با آرزوی سالی خوش، پر از برکات مادی و معنوی، همراه با سلامتی برای همه اعضای نمایندگی کرج.

با احترام : مسافر علی جلالی

منبع : نمایندگی کرج