" گـــول زور بـــازویــم را خـــــوردم ! "

علیرضا عیوضی 33 ساله است، او 12 سال پیش زمانی که تازه خدمت سربازیش را تمام کرده بود گرفتار اعتیاد شد. علیرضا کشتی گیر قابلی بود و در مسابقات کشتی ورزشکاران ارتش کشور مدال نقره گرفت. در زمان کار در شرکت راهسازی، وضعیت مالی مناسبی داشت اما طمع به دست آوردن پول بیشتر باعث شد تا او برای اولین بار دست به خرید و فروش مواد مخدر بزند. در واقع او فریب هیکل ورزشکاری و زور بازویش را خورده بود «منیت کار دستم داد، چون ورزشکار بودم هیچ وقت فکرش را نمی کردم که من ورزشکار روزی مصرف کننده مواد بشوم اما در عین ناباوری شدم»

علیرضا در حالی مصرف حشیش و تریاک را شروع کرد که تا قبل از آن حتی یک نخ سیگار هم دود نکرده بود، علیرضا چون ورزش می کرد با خودش قرار گذاشته بود که هر دو ماه مواد مصرف کند تا معتاد نشود اما روز به روز وابستگی او به مواد مخدر بیشتر می شد و دیگر نمی توانست در برابر وسوسه ها مقاومت کند برای همین روزی به خودش آمد که دیگر دیر شده بود. وقتی ورزشکار جوان گرفتار اعتیاد شد، زیبایی های زندگی برایش از بین رفت دیگر نمی توانست ورزش کند.

اگر مواد به او نمی رسید، حال راه رفتن هم نداشت چه برسد به این که کشتی بگیرد، مدتی به این شکل گذشت تا این که او با کراک آشنا شد، علیرضا در سراشیبی اعتیاد افتاده بود، کارش به جایی رسید که روزی یک گرم کراک می کشید.

چند سالی از اعتیاد علیرضا می گذشت، هنوز مصرف مواد روی چهره اش اثر نگذاشته بود برای همین در 27 سالگی با دختر مورد علاقه اش ازدواج کرد. علیرضا همچنان مواد می کشید اما دیگر زمان آن رسیده بود که نشانه های اعتیاد در چهره اش آشکار شود، این وضعیت ادامه داشت تا از کار برکنار شد، برای ترک اعتیاد به کراک به سراغ شیشه رفت و به این شکل وضعیت بدتر شد، مصرف علیرضا آن قدر زیاد شده بود که احساس می کرد ته خط رسیده مدام گریه می کرد و گناه اعتیادش را به گردن همه می انداخت.

پنج سال از اعتیاد علیرضا به کراک می گذشت، او می دید که زندگیش در حال نابود شدن است، می دید که همسرش شب و روز گریه می کند برای همین تلاش خود را برای ترک آغاز کرد، قرص های گیاهی ترک اعتیاد خرید اما باز همان آش بود و همان کاسه، هم قرص مصرف می کرد هم کراک می کشید، دیگر مستاصل شده بود تا این که از طریق یکی از برنامه های تلویزیونی با کنگره 60 آشنا شد و اول دی ماه سال 87 بود که برای درمان به کنگره 60 مراجعه کرد.

« وارد کنگره که شدم همسر و مادرم را به عنوان همسفرم انتخاب کردم، آنها در کلاس هایی که در کنگره تشکیل می شد شرکت می کردند و من را در سفری که شروع کردم یاری می کردند، درمان را هم با شربت تریاک شروع کردم و به این شربت به عنوان یک لذت نگاه نمی کردم بلکه برایم حکم درمان را داشت، ده ماه و 65 روز سفر کردم تا به سلامت به مقصد یعنی رهایی رسیدم.

قشنگ ترین روز زندگی علیرضا روز تولد دوباره اش در پارک طالقانی بود، هنوز وقتی آن روز را به یاد می آورد ذوق و شوق خاصی در چشمانش دیده می شود.

او حالا می خواهد زندگی زیبایی را برای همسرش بسازد تا گوشه ای از صبر و تحمل او را جبران کند.